تبليغاتX
یادداشتهای صبا
 

    

        

                

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:57  توسط صبا  | 

                                          

روز عشق را به همه عاشقان تبریک می گویم

                                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 4:36  توسط صبا  | 

 

يک email از طرف خدا ...

 

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات ا خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک بهتو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستتدارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.

 خيلي سخت است که يک مکالمهيک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 15:38  توسط صبا  | 

                    Click to view full size image

  .                  باعشق،زیستن سخت است ولی زیباست

 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذارپروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي عشق زندگي كن............

ولي عاشقونه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:38  توسط صبا  | 

 

سلام به همه دوستان

خوبید؟ سلامتید؟

اومدم که یه روز قشنگ رو بهتون تبریک بگم:

روز میلاد امام حسن عسکری ( ع ) رو به همه دوستان عزیز وبلاگ نویس

 تبریک می گم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:35  توسط صبا  | 

                   Click to view full size image
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:38  توسط صبا  | 

Click to view full size image

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:51  توسط صبا  | 

 

فرصتی نمانده...

 

پاهایم خسته است.باید رفت.باید رها شد از حصار تنهایی و این جسارت مرده.

 

نمی دانم چگونه؛

 

چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند...

 

شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه ی کابوس زده ام،دفن می کنم

 

و با بقچه ی خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال می شوم

 

و از جاده ی پر از ابهام و تردیدی که تو برایم درست کردی می گذرم،

 

و چشم به راهی می دوزم که هیچ امیدی به پایانش نیست!

 

گام های لرزانم سکوت سردم را می شکند

 

و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گام هایم می پردازم.

 

گام هایی که ارمغانی جز نرسیدن ندارند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 20:44  توسط صبا  | 

 

سلام به همه دوستان خوب وبلاگ نویس.

منم از امروز به جمع شما پیوستم

امیدوارم دوستای خوبی واسه هم باشیم.

 

Click to view full size image

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 13:58  توسط صبا  |