|
فرصتی نمانده... پاهایم خسته است.باید رفت.باید رها شد از حصار تنهایی و این جسارت مرده. نمی دانم چگونه؛ چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند... شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه ی کابوس زده ام،دفن می کنم و با بقچه ی خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال می شوم و از جاده ی پر از ابهام و تردیدی که تو برایم درست کردی می گذرم، و چشم به راهی می دوزم که هیچ امیدی به پایانش نیست! گام های لرزانم سکوت سردم را می شکند و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گام هایم می پردازم. گام هایی که ارمغانی جز نرسیدن ندارند...
|
About
تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 Links
زیباترین عاشقانه ها تقدیم تو باد |